
جامعه ما هیچگاه مخالف آزادیهای فردی نبوده و نیست، اما هنگامی که موضوعی در سطح اجتماع و در معرض دید عموم قرار میگیرد، باید پیامدهای اجتماعی آن نیز دیده و سنجیده شود؛ برای نمونه، نمایشها و اجراهای هنری، تنها رویدادهای هنری نیستند؛ آنها صحنهای عمومیاند که پیامشان به جامعه منتقل میشود. وقتی پرده بالا میرود، زیبایی اثر تنها در متن و بازیگری خلاصه نمیشود، بلکه احترام به هنجارهای جامعه نیز بخشی جداییناپذیر از هنر است. هر اجرا، فارغ از موضوع و سبک، اگر در کنار ارزش هنری خود به هنجارهای فرهنگی و اجتماعی نیز توجه کند، بیتردید نتایج آن نه تنها در سطح هنری، بلکه در سطح اجتماعی نیز عمیقتر و ماندگارتر جلوه میکند و هنر عمومی زمانی به اوج میرسد که هم دل مخاطب را ببرد و هم روح جامعه را آرام کند.
همین نگاه را میتوان به نمایشگاهها نیز تعمیم داد؛ تبریز، شهری نمایشگاهی است و این عنوان افتخاری بزرگ برای آن بهشمار میرود، اما نمایشگاه چون در برابر چشم هزاران بازدیدکننده قرار دارد، تنها به چیدمان غرفهها و جذب مخاطب خلاصه نمیشود؛ نمایشگاهها آیینهای از فرهنگ و هویت جامعهاند و متولیان باید پیش از آغاز، هنجارها و شئونات جامعه را به غرفهداران یادآور شوند تا هر غرفه نه فقط کالا یا خدماتی را عرضه کند، بلکه تصویری از احترام به فرهنگ را نیز بازتاب دهد.
پرهیز از نگاه ابزاری به زن، که متأسفانه در برخی نمایشگاهها گاه نمود پیدا میکند، نه تنها احترام به جایگاه زن ایرانی است، بلکه زیبایی و شکوه رویداد را دوچندان میکند. زن ایرانی در فرهنگ ما نماد والایی است که باید پاس داشته شود؛ او در عرصه عمومی باید بهعنوان الگو و الهامبخش دیده شود، نه ابزاری برای جلب توجه.
اینها صرفاً بخشی از نمونهها هستند؛ چراکه فرهنگ و هویت ایرانی اسلامی در جایجای این سرزمین گسترده شده و در هر عرصهای، از هنر و ادبیات گرفته تا آیینها و مقاومتهای تاریخی، جلوهگر است؛ از این رو، بیایید اندکی فاصله بگیریم از منیتها و به یاد آوریم که فرهنگ اصیل ما، سرمایهای جمعی است.
سرمایهای که در هر نمایش عمومی، چه تئاتر و چه نمایشگاه، در معرض دید همگان قرار میگیرد، اگر به دست فراموشی سپرده شود، دیگر به آسانی بازنخواهد گشت. آنانی که در غرب، آزادی را با زیرپا گذاشتن فرهنگ خود آغاز کردند، امروز در حسرت همان ریشههای فرهنگی هستند و میکوشند آن را دوباره احیا کنند.
ما فرهنگی داریم که نیازمند مراقبت جمعی است؛ فرهنگی که زن ایرانی در آن جایگاهی والا دارد، الگویی سوم و متفاوت از زن غربی و شرقی، جایگاهی که باید پاس داشته شود و به نسلهای آینده منتقل شود. فراموش نکنیم، اگر باغبانان این باغ، یعنی هنرمندان، متولیان و برگزارکنندگان به هنجارها و ارزشهای جامعه توجه کنند، میوههای این باغ نه تنها شیرینتر، بلکه ماندگارتر خواهند بود، چراکه آزادی فردی و احترام به فرهنگ اصیل، دو بالی هستند که جامعه را به سوی تعالی میبرند؛ بالهایی که اگر هماهنگ حرکت کنند، پرواز جامعه به سوی آیندهای روشن و پرامید، حتمی خواهد بود.
تبریز و آذربایجان، سرزمین پرورش شهدای محراب و لشکر عاشورا، شهر قرآنپرور، دیار ستارخان و زینبپاشا، همواره مهد غیرت، ایمان و فرهنگ ایرانی بوده است. این خاک، نه تنها تاریخ مقاومت و ایستادگی را در خود جای داده، بلکه الگویی از پیوند آزادی با فرهنگ و هویت جمعی را به نمایش گذاشته است و امروز وظیفه همه ماست که با تلاش مشترک، اصالت و حرمت این جایگاه را پاس بداریم؛ چراکه تنها با مراقبت از این میراث گرانبها است که میتوانیم آیندهای روشنتر و پرامید برای نسلهای بعدی رقم بزنیم.
انتهای پیام