
در فضای مجازی، بهویژه اینستاگرام و ایکس، گاه با صحنههایی روبهرو میشویم که بیشتر شبیه نمایشی از پیشنوشتهشدهاند تا گفتوگوی واقعی مردم. پستی منتشر میشود که با نفرت به ارزشهای ایرانی و اسلامی حمله میکند و میکوشد آنها را ضدارزش جلوه دهد. کنجکاوی ما را به بخش نظرات میکشاند و ناگهان با انبوهی از پیامهای تأییدکننده مواجه میشویم.
در نگاه نخست شاید چنین به نظر برسد که این موج، صدای مردم ایران است؛ اما اندکی دقت کافی است تا پرده از حقیقت برداشته شود: اینان لشکری مجازیاند، نه مردمی حقیقی؛ اکانتهای بیچهره، نامهای جعلی، پروفایلهای خالی و جملات تکراری، همه نشانههای یک لشکر شکستخورده است که در میدان واقعی سیاست و اجتماع هیچ جایگاهی ندارد.
دشمنان، چون در واقعیت ناکام ماندهاند، به رسانهها پناه آوردهاند تا خود را پیروز نشان دهند و ابزارشان چیزی جز کامنتهای رباتی، محتوای سمی، فحشهای رکیک و حمله به شخصیتها و ارزشهای ملت نیست؛ تلاشی برای هویتزدایی از مردم ایران و آلودهکردن ذهنها. این همان جنگ روانی است که میخواهند با آن جوانان را به هیجانهای بیثمر بکشانند. اما جامعهای با حافظه تاریخی فریب این سراب را نمیخورد؛ مردم ایران بارها نشان دادهاند که حقیقت را از هیاهوی ساختگی بازمیشناسند.
نگاهی به تجربه کشورهای دیگر نشان میدهد که دشمنان برای دستیابی به منابع ملتها تنها به تحریم یا فشار اقتصادی بسنده نکردهاند؛ در بسیاری از نقاط جهان، ابتدا با هجمه رسانهای و روانی افکار عمومی را هدف گرفتهاند، سپس با دامنزدن به اختلافات داخلی، زمینه جنگهای داخلی و بیثباتی سیاسی را فراهم کردهاند. این توطئهها الگویی تکراری دارند: ایجاد آشوب، تضعیف انسجام ملی و در نهایت دسترسی آسانتر به منابع و ثروت ملتها. امروز همان نسخه در برابر ایران نیز به کار گرفته میشود؛ اما تجربه تاریخی ملت ایران نشان داده است که با هوشیاری، اتحاد و همبستگی میتوان این نقشهها را نقش بر آب کرد و اجازه نداد کشور به سرنوشت ملتهایی گرفتار در دام دشمنان دچار شود.
بدیهی است که در هر جامعهای نقد و گلایه نسبت به مسائل اقتصادی وجود دارد و این حق طبیعی مردم است. اما آنچه در این پستها و کامنتهای سازماندهیشده دیده میشود، فراتر از اعتراض واقعی است؛ پشت این موج هدفی آشکار نهفته است: القای ناامنی و بیثباتی در ایران. گروههای اپوزیسیون درمانده که از بیرون تغذیه مالی میشوند، دغدغه مردم ندارند؛ تنها به دنبال آشوباند. برایشان مهم نیست که ناامنی چه آسیبی به زندگی ایرانیان وارد میکند. آن سوی مرزها نشستهاند و با پست و کامنت میکوشند ایران را به صحنهای تاریک بدل کنند تا راه نفوذ بیگانگان، بهویژه آمریکا، هموارتر شود.
اما زهی خیال باطل؛ این سرزمین بارها نشان داده است هیچ توطئهای نمیتواند اراده و بیداری ملت ایران را در هم بشکند. این نبرد فیک بیش از آنکه تهدیدی واقعی باشد، نشانهای از درماندگی دشمن است؛ آنان با سرابِ عدد و آمار جعلی میخواهند شکستهای خود را پنهان کنند؛ اما مردم ایران همچون همیشه بیدارند. بهویژه مردم تبریز و آذربایجان که در این برهه حساس، با پشتیبانی از کشور و با آگاهی در برابر محتوای جعلی، بار دیگر ثابت کردند که «باش ایمز، ایمییب بیگانیه، ستارخان یوردی» تنها یک شعار نیست، بلکه حقیقتی زنده است که در رفتار و انتخابهای آنان جلوهگر شده است.
اما ناگفته نماند، راه مقابله با هجمههای رسانهای روشن است؛ ارتقای سطح سواد رسانه و محتواشناسی، شناخت الگوهای تکراری در کامنتها، بررسی منبع و هویت حسابها، توجه به هدف پیام و سرمنشا فعالیت رسانهها و صفحات مجازی.
آگاه باشیم، اگر محتوایی به جای نقد منطقی صرفاً به تخریب شخصیتها و ارزشهای ملی بپردازد، باید آن را بخشی از جنگ روانی دشمن دانست و بهترین سپر در برابر این محتواها هوشیاری فردی و جمعی است؛ هر کاربر با بصیرت میتواند مانع از گسترش این سموم شود و فضای مجازی را به میدان حقیقت و آگاهی بدل سازد.
از همین رو ضرورت آموزش «محتواشناسی» در کلاسهای درس بیش از پیش احساس میشود؛ تا نسل جوان بیاموزد چگونه منبع و هویت حسابها را بررسی کند و هدف پیامها را درک کند. تنها با چنین هوشیاری فردی و جمعی است که میتوان از شر این محتواهای سمی در امان ماند و فضای مجازی را به میدان حقیقت و آگاهی بدل ساخت. و یادمان نرود، دشمنان پس از ناکامی در تحریمها، جنگ اقتصادی، جنگ فرهنگی و حتی تحمیل جنگ ۱۲ روزه علیه ایران و تلاش نافرجام در اجرای اسنپبک، امروز با شدت و هدت به میدان رسانهای روی آوردهاند و هدف آنان روشن است؛ میخواهند از درون، روحیه و انسجام ملی را تضعیف کنند؛ اما در این شرایط، باید اختلافات سلیقهای را کنار گذاشت و با همدلی و اتحاد، در برابر دشمن ایستادگی کرد.
انتهای پیام